• 5130927 All visits
    0 yesterday
    0online
    0this month
    0this week
    0today

سایت های مرتبط


                                                                                               برای هرچه بهتر و سریع لود شدن سایت مطبوعات فارس از مرورگر موزیلا فایرفاکس استفاده نمایید www.matboatfars.com                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                     
 سایت عکس - عکس مکث 24  - خبرگزاری عکس - عکسمکث24 - تصویر - عکسهای - عکسمکث - عکسهای روز - عکس مکث - فتو - عکسمکس - ایمج - پیکچر - photo - picture -  عکسمکس24 - image - عکس در مطبوعات - مطبوعات در عکس - عکس و مطبوعات - مطبوعات و عکس - عکس مطبوعات - مطبوعات عکس - خبرگذاری عکس - عکس خبرگزاری - خبرگزاری مطبوعات فارس - خبرگذاری - خبر گزاری - خبر گذاری - عکس خبر - خبر عکس - روزنامه فارس - خبر فارس - عکس فارس - فارس عکس - شیراز عکس - عکس شیراز - خبرگذاری مطبوعات فارس - خبرگزاری مطبوعات فارس - فارس روزنامه - شیراز روزنامه - روزنامه شیراز - خبرگزاری عکس مطبوعات فارس - خبرگذاری عکس مطبوعات فارس - سایت مطبوعات شیراز - مطبوعات شیراز - شیراز مطبوعات - خبرگزاری مطبوعات شیراز - خبرگزاری فارس مطبوعات - خبرگذاری فارس مطبوعات - خبرگزاری سایت فارس - سایت خبری فارس - سایت خبری شیراز - سایت شیراز - شیراز سایت - اخبار فارس - فارس اخبار - اخبار شیراز - شیراز اخبار - خبر شیراز - عکس خبر - خبر عکس - خبرهای فارس - خبرهای شیراز - سایت فارس - خبر فارس - خبرفارس - فارسخبر - خبرشیراز - شیراز خبر - شیرازخبر - فارس خبر - شیرازعکس - توریسم و گردشگری - توریسم - توریست - گردشگری - هشدار - هشدار زیست محیطی - عکسهای گردشگری - site ax - site axmax - site axmax24 - saite axmax24 - saite ax - aksmaks24 - aksmaks - site matboatfars - saite matboatfars - matboatfars - Newspaper - khabar - news - farsnews - newsfars - matboatfarsnews - newsmatboatfars - fars news - news fars - matboatfars news - news matboatfars - photonews - newsphoto - photo news - news photo - عکس خبری - تصویر خبر - خبر تصویری - گزارش تصویری - عکسهای خبری - خبرهای تصویری - سایت خبری مطبوعات فارس - سایت عکس خبری مطبوعات فارس GOOGLE Mozilla Firefox- www.search.xco.ir-www.dl.agahipost.com       www.matboatfars.coms search.jamasp.ir



امروز یکشنبه 31 شهریور 1398   برابر با  :    22/9/2019  میلادی    مصادف با :    1441/1/22  قمری
26 مرداد ماه، سالروز بازگشت آزادگان به ميهن اسلامي

«اگر روزي اسراء برگشتند و من نبودم، سلام مرا به آنها برسانيد و بگوييد خميني در فکرتان بود» امام خميني(ره)

26 مرداد 1369، برگی دیگر از تقویم انقلاب ورق خورد و یوم اللّه دیگری متولّد شد. ثانیه های انتظار به کندی می گذشت. شهر به استقبال پرنده های مهاجر آمده بود که در سال های سخت هجران از وطن، بال و پر خود را در زیر شکنجه های کفر شکسته بودند. البته هرچند جسم آنان دربند بود، ولی هیچ گاه روح و اندیشه بلندشان تسخیر نشد و قلبشان به یاد دین و ایمان و آسمان وطن می تپید. 26 مرداد روز بازگشایی قفس ما بود، روز شادمانی شهر و مردم، روز شادباش و تبریک، روز وصل و دیدار. آغوش وطن گشوده شده بود و فوج فوج مردانگی در آن جای می گرفت به راستی کدامین ساعت می تواند شکوه آن لحظات را در خود بگنجاند و کدامین تقویم می تواند شوق آن لحظه دیدار را در خود ثبت کند

 .26 مرداد سال 69 يک سال پس از ترک مخاصمه ايران و عراق و پس از پذيرش قطعنامه 598 شوراي امنيت سازمان ملل متحد توسط ايران، اسيران دوران مقاومت و ازخودگذشتگي پاي در خاک پاک ميهن نهادند و آزادگان سرافرازي شدند که امروز پس از گذشته 19 سال، لحظه لحظه زندگي آنان الگوي نسل جوان کشور است . روز 26 مرداد سال 1369 ستاد رسيدگي به امور آزادگان به تبادل اسرا پرداخت و با مساعدت و همراهي ديگر دستگاه ها، تبادل حدود چهل هزار آزاده را با همين تعداد اسير عراقي انجام داد.آنها كه فارغ از دنيا در جبهه هاي  جنوب و غرب، در سنگرها، آرپي چي به دست و بي سيم بر دوش بر روي سيم هاي خاردار و ميدان هاي مين لغزيدند ، شهادت آرزويشان بود ، جانبازي را مي آموختند و طعم تلخ اسارت را تجربه كردند. با ايمان راسخ خود در برابر همه فشارها و شکنجه هاي جسمي و روحي دشمن پايداري کرده و روابط اجتماعي در اردوگاه را بر پايه اخلاق بنا نهاده و از آزار مزدوران بعثي، هراسي به دل راه ندادند.                                                                                                                   

 

 

 

 

 

 
خمینی (ره) قلب من است

درباره علاقه شدید آزادگان به امام راحل، می شنویم که: «یک روز افسر عراقی از اسیر مجروحی که یک بسیجی پانزده ساله بود، پرسید: تو چه اندازه پدر و مادرت را دوست داری؟ گفت: به اندازه چشمانم. پرسید: خوب تو که بسیجی هستی، رهبرت خمینی را چه قدر دوست داری؟ گفت: امام خمینی قلب من است، او را به اندازه قلبم دوست دارم. انسان بدون چشم می تواند زندگی کند، اما زندگی بدون قلب، زندگی ممکن نیست».

امام راحل چه زیبا و شایسته در توصیف فرزندان خود فرموده اند: «اسرا در چنگال دژخیمان خود سرود آزادی اند و آزادگان جهان آن را زمزمه می کنند». آری، آنان نه تنها اسیر نبودند؛ بلکه آن ها دور از هرگونه وابستگی ها و دل بستگی ها بودند و ندای آزادمردی را به گوش همه جهانیان رساندند…

اکنون، گوشه ای ازخاطرات یکی از آزادگان سرافراز خطه ی مهرخیز فارس، جانباز اسیر، آزاده سرافراز، رمضانعلی زارعی، که پر از آلام و رنج ها و دوران پر تلاطم و سخت اسارت می باشد، به حضورتان تقدیم می داریم. این خاطرات بدلیل شرایط خاص هر اردوگاه،  ممکن است با خاطرات دیگر برادران آزاده متفاوت باشد.  این خاطرات مربوط به شرح وقایع اردوگاه 10 رمادی  میباشد.

به یاد «رمضانعلی» های بی شماری که همچنان در گمنامی و مظلومیت به سر می برند و بی شک اگر گذشت این همه سال بر آئینه ی ذهن و صدف سینه غبار فراموشی نمی افکند، باید مثنوی هفتاد من کاغذ می نوشت....

***

بهار اول:

... بیست و چهارم فروردین ماه هزار و سیصد و شصت و پنج  از شیراز به جبهه های جنگ اعزام شدیم و یک روز بعد به اهواز رسیدیم.  وقتی وارد  پادگان شهید دستغیب اهواز شدیم ما را به سوی پادگان شهید دست بالا واقع در گتوند روانه کردند و بعد از چند روزی که آن جا ماندیم باز دوباره ما را به سوی پادگان شهید اشرف منتقل کردند. یک دوره ی فشرده ی بیست و هفت روزه ی  آموزشی را پشت سر گذاشتیم  و یک روز عصرمسئول واحد بهداری لشکر که برادر سبز چهره ای  بود برای بازدید آمد و  برایمان سخنرانی کرد. بعد از سخنرانی به ما سه روز مرخصی دادند. ماشینی از پادگان آمد و ما را  که حدود هشتاد نفر بودیم به پادگان شهید دستغیب اهواز برد.

پس از مرخصی اجباری، ما دوباره به مقر اصلی خودمان در گتوند برگشتیم و دیدم که تمامی چادرها از نیرو خالی شده، به ما گفتند: همه برای عملیات به خط مقدم رفته اند. خیلی ناراحت شدیم. فردایش مسئول بهداری آمد و تعدادی از برادران را دوباره برای خط مقدم ثبت نام نمود که یکی از آن ها من بودم، قابل وصف نبود، هیجان، ترس و امید!!! ما  را به خط دزفول اندیمشک و از آن جا  به دشت عبّاس و فکه بردند. در آن منطقه  برادرانی که قبلاً با ما بودند را دیدیم و عصر همان روز به سوی خط و محور اصلی عملیات حرکت کردیم. یک مقدار با ماشین ما را جلو بردند و از آن جا پیاده حدود سه ساعت حرکت مان کردیم. شب که شد نمازمان را نشسته خواندیم. دیگر به پشت خاکریز دشمن رسیده بودیم  و بعد از این که رمز عملیات را به ما گفتند حرکت کردیم . اولین دسته، دسته ما بود و اولین گروهان هم، گروهان ما. اما ناگهان دشمن محور را با منور روشن کرد و از همان جا ما را به آتش بست. خاک و آتش و خون. هنوز به پشت خاک ریز نرسیده بودم که مجروح شدم. یکی از رزمندگان مرا به داخل سنگر برد. آتش دشمن بسیار شدید بود. یکی از همرزمان مان در حال سوختن بود. تمامی لباس هایش را از تنش بیرون آوردم. آن ها را خاک کردم و گوشه ای نشستم...

آتش دشمن بسیار سنگین بود و من از ناحیه پا مجروح شده بودم. نیمه های شب  ناگهان خمپاره ای نزدیکی ما زمین خورد و درد در جانم پیچید و از هوش رفتم. هوا نیمه روشن بود که کم کم به هوش آمدم. وقتی به اطرافم نگاه کردم از نیروی پشتیبانی خبری نبود، نگاهی به اطراف انداختم دیدم به محاصره دشمن در آمده ایم...

             

خاطره اول:

خاطره قرائت اذان مغرب و لو رفتن نماز جماعت:

یک روز وقتی آمارگیری عصر تمام شد و در های سلول  رویمان قفل شد، یکی از اسرا که در سلول انفرادی نگهداری می شد و دلش تنگ شده بود با صدای بلند ودلنشین شروع کرد به اذان مغرب گفتن، که یکباره سربازان عراقی و افسر جانشین اردوگاه وارد ساختمان ما شدند، اسرای سلول کناری ما که سلول شماره 6 بود مشغول اقامه نماز جماعت مغرب بودند، که  به اصطلاح نماز جماعت آنان لو رفت. عراقی ها برادر  اقامه گو  را در حال اقامه گفتن دیده بودند و همان شب آن برادر مکبّر را به سلول انفرادی انداختند. بقیه را  که 66نفر بودند داخل آسایشگاه به مدت چهار روز و چهار شب زندانی کردند و حتی قطره ای  آب هم به آنها ندادند و مابقی اسرا از سلولهای دیگر نان و آب از پشت پنجره به صورت مخفیانه  به آنان  می دادند. یک روز صبح وقتی از آشپز خانه اردوگاه سهمیه صبحانه وچای خودمان را گرفته بودیم، بدلیل عطش زیاد برادران که در سلول خود محبوس شده بودند، اقدام به انتقال مقداری چای بوسیله شلنگ به داخل سلول آنان نمودیم که بدلیل داغ بودن چای، شلنگ نرم شده بود و چای به کندی منتقل می شد، که در همین حین متوجه آمدن سرباز عراقی  به طرف سلول شماره 6 شدیم وما چاره ای جز فرار نداشتیم  ،سطل چای را برداشتیم وفرار کردیم.

خاطره دوم:

خاطره شایعه آزادی اسرای مسن:

روزی عراقی آمدند و گفتند که هر کس بیش از چهل و پنج سال داشته باشد سریعاً خودش را معرفی کند. عده ای از اسرا که میانسال بودند اسمشان را نوشتند و به عراقی ها تحویل دادند. یکی از اسرا که سنش حدود چهل سال  بود با اصرار و التماس از ارشد آسایشگاه خواست تا اسم او را هم بنویسد وتحویل عراقی ها دهد.  شایعه شده بود که می خواهند پیرمردها را آزاد کنند اما ارشد آسایشگاه قبول نمی کرد، ولی این اسیر آنقدر اصرار و التماس کرد تا سرانجام اسمش در لیست نوشته شد. چند روز بعد عراقی ها  اسامی افرادی را که به عنوان پیرمرد در اختیار داشتند را خواندند. همگی را در گوشه ای جمع کردند و حسابی کتکشان زدند. از آن به بعد به آن برادر اسیری که به اصرار اسمش را در لیست ثبت کرده بود می گفتیم "پیرمرد".

خاطره سوم:

خاطره عیدی دادن عراقی ها به اسرا :

عراقی ها به مناسبت عید قربان، معمولاً به اسرا عیدی بسیار ناچیز می دادند و می خواستند به اصطلاح خودشان را  مسلمان جلوه بدهند.گاهی با ما هم نوا  می شدند تا اهداف پلیدشان را اجرا کنند. یادم می آید به مناسبت عید قربان عراقی ها به هر سه نفر اسیر دو عدد شکلات دادند و در سال بعد این عیدی تبدیل شد به سیگار!

عراقی ها  به هر کدام از  اسرا سه نخ سیگار دادند. در همان سالی که سیگار به عنوان عیدی به اسرا دادند فردایش آمدند و همه مسئولان سلول ها را جمع کردند و گفتند باید  همه سیگارهایی که روز گذشته به عنوان عیدی به شما دادیم پس بدهید .

اسرا در یک حرکت خود جوش و حساب شده همه ی سیگار ها را نصفه سوزا ندند. افراد  سیگاری هم، کمی از سیگار ها را دود کردند تا هیچ سیگار سالمی باقی نماند آن گاه سیگارهای نصفه و نیمه را تحویل عراقی ها دادند و تحقیرشان کردند.

خاطره چهارم:

خاطره دیدار عمومی گذاشتن برای اسرا در اعیاد :

عراقی ها معمولا در اعیاد معروف مثل عید نوروز، عید فطر، عید قربان دیدار عمومی برای اسرا می گذاشتند و کل اسرای اردوگاه را در یک قطعه جمع می کردند و اسرا با هم ملاقات میکردند. البته این دیدار عمومی به این سادگی نبود، چرا که عراقی ها از جمع شدن اسرا با هم و تجمع آنان خیلی خیلی هراسان بودند و زمانی که می خواستند این دیدار را برگزار کنند تمامی  نیروهای خود را به حالت آماده باش در می آوردند و به نیروها اسلحه میدادند. حتی نفربرهای نظامی خود  را که مجهز به تیر بار بودند دور تا دور اردوگاه مستقر می کردند. در طول مدت یک ساعت ملاقات عمومی، ترس و وحشت عجیبی عراقی ها را در بر می گرفت به طوری که هیچ کدام از آن ها آسایش و راحتی نداشتند، به خصوص از زمانی که متوجه شدند اسرای بسیجی قصد ضرب و شتم و به هلاکت رساندن افراد منافق و هواداران آن ها و جاسوسان را دارند، سعی می کردند بسیجی ها را تحت نظر بیشتری قرار بدهند به همین دلیل محل ملاقات که معمولاً قطعه 4 ( قطعه بسیجیان ) بود را تغییر دادند و زمانی که می خواستند ملاقات عمومی بگذارند در قطعه های دیگر برگزار می کردند .

خاطره پنجم:

خاطره خواب دیدن یکی از اسرا و فرار سرباز عراقی :

یکی از شب ها هنگامی که یکی از سربازان عراقی برای بازدید و کنترل شبانه به داخل ساختمان سرک کشید،  یکی از اسرا کابوسی دیده بود و به همین دلیل  در عالم خواب با صدای خیلی بلند جیغ زد. سرباز عراقی با ترس فراوان از محل فرار کرد و فردایش این برادر اسیر را حسابی باز خواست کردند  و او را  نزد فرمانده اردوگاه بردند .به خاطر این که او خواب وحشتناکی دیده بود و سرباز عراقی را ترسانده بود، از اوتعهد گرفتند که دیگر حق ندارد خواب ببیند!!!.

خاطره ششم:

خاطره روزه گرفتن اسرا:

اسرا با توجه به محدودیتها و فشار های جسمی و روحی فراوان، هیچ وقت از اعتقادات مذهبی، معنوی و انقلابی خویش دست بر نداشته، بلکه هموار سعی در حفظ و ارتقاء آن داشتند. در اوایل اسارت انجام فریضه نماز توسط اسرا ممنوع بود واسرا مجبور بودند این فریضه را بصورت نشسته، خوابیده و پشت ستون های سلول بطور پنهانی بجا آورند. زمانیکه دشمن ما را به اسارت در آورد، ماه مبارک رمضان بود، و ما بخاطر مسائل احکام و همچنین مجروحیتمان نمی توانستیم در آن سال روزه بگیریم و اگر هم می خواستیم روزه بگیریم، با مخالفت شدید عراقی ها مواجه می شدیم.  لذا ما قضای  روزه های خود را درطول  سالهای دیگر بصورت مخفیانه  بجا می آوردیم، و روزه گرفتن دراسارت در آن شرایط سخت بدین صورت بود که،  هر کس که می خواست روزه بگیرد، بایستی نان صبحانه فردای خود را از مسئول سلول تحویل می گرفت  و در آخرین ساعات شب، آن نان را با کمی نمک و یک لیوان آب  می خورد و فردا روزه می گرفت. وعراقی ها هم نبایستی از موضوع روزه اسرا باخبر می شدند، زیرا اگر آنها مطلع می شدند، اسرای روزه دار را شکنجه می کردند. و بعضی از اسرا  با همین شرایط سخت، در طول یک سال مدت 300 روز آن روزه بودند.!!!   

خاطره هفت:

خاطره چاپ عکس برادران اسیر در روزنامه های عراق به عنوان اسرای جدید :

بعداز عملیات کربلای 4 عراقی ها تبلیغات وسیعی در مورد شکست نیروهای ایران در جبهه های جنگ به راه انداختند و تا توانستند روی آن، مانور دادند و عکس تعدادی از اسرا به اصطلاح جدید که به اسارت آنان در آمده بودند را در روزنامه های خودشان چاپ کرده بودند.  عراقی ها این اواخر از نیروهای ایرا نی یاد گرفته بودند و نام عملیات هایشان را شبیه نام عملیات های رزمندگان اسلام می گذاشتند و این عملیات را سید المرسلین نام گذاری کرده بودند و بالای عکس آن ها نوشته بودند که این اسرا در عملیات اخیر به اسارت ما در آمدند. این در حالی بود که عکس ها مربوط به اسرایی بود که مدت 13 ماه قبل به اسارت نیروهای عراقی در آمده بودند و چندین نفر از کسانی که عکس هایشان در روزنامه های عراقی چاپ شده بود در اردوگاه ما بودند. یکی از اسرا که خیلی زیرک بود رفت سراغ یکی از سربازان عراقی و به او گفت مثل این که شما اخیراً در جبهه ها عملیات کرده اید،

سرباز عراقی جواب داد: بله

-          مثل این که در عملیات اخیر اسیران زیادی گرفته اید ؟

-          بله

-          بیا تا برویم داخل سلول یک چیزی به شما نشان بدهم،

به هر طریقی بود سرباز عراقی را به داخل سلولی که مد نظرش بود هدایت کرد و  اسرایی را که عکس هایشان در روزنامه بعنوان اسرای عملیات چاپ شده بود به سرباز عراقی نشان داد و گفت : این ها که سیزده ماه است که در این اردوگاه هستند، چطور تازه  اسیر شده اند؟

سرباز عراقی بعد از این که صاحبان عکس ها را دید به فرمانده گزارش داد  که در ساختمان شماره 4 اردوگاه چنین اتفاقی افتاده است. فرمانده اردوگاه دستور داد تمامی روزنامه ها بایستی در سطح اردوگاه جمع آوری شود. ساعت دوازده شب سربازان عراقی آمدند و تمامی روزنامه ها را از سلول ها جمع آوری کردند. و بدین وسیله دروغ بزرگ آنان برای اسرا و حتی خود سربازان عراقی فاش گردید.

خاطره هشت:

خاطره استفاده اسرا از اسارت برای ساختن  صنایع دستی:  

اسرا مجبور بودند برای سرگرم شدن در اسارت  وحفظ روحیه خود به کار های مختلفی بپردازند از جمله این کارها : یادگیری قرآن، زبانهای خارجی  و همچنین ساختن صنایع دستی. در بین اسرا افراد مبتکر وخلاقی وجود داشتند که با حداقل امکانات ممکن، صنایع دستی بسیار زیبایی می ساختند از جمله این صنایع:

1- ساختن تسبیح از سنگهای محوطه اردوگاه با 16 ضلع روی هر دانه آن. 2- ساختن آلبوم عکس از مقوا و پلاستیک، بطوری که دور تا دور هر جا عکسی، با نخهای حوله حمام بطرز جالبی گلدوزی می شد3-ساختن  گیوه از نخهای جوراب با توجه به اینکه یکی از مشکلات اسرا پاره بودن کفش هایشان بود4- ساختن شمشیر (ذوالفقار ) ازدستگیره های پنجره5- بافتن کلاه از نخهای  جوراب 6-بافتن لیف حمام از نخهای حوله 7 - طراحی وگلدوزی عکس امام روی پارچه 8-ساختن تسبیح از هسته خرما  به شکل های گوناگون و...که وقتی بعضی از این صنایع توسط عراقی ها مشاهده می شد خیلی خیلی متعجب می شدند، و می گفتند اگر ما حلبی کهنه در اختیار شما قرار دهیم، شما با آن هواپیما می سازید و از اینجا فرار می کنید.!!!

بهار دوم:

  در ساعات اولیه صبح روز چهارشنبه 24 مردادماه سال هزارو سیصدو شصت نه بود که درهای سلول به روی ما باز شد و برای هواخوری به محوطه اردوگاه  رسیدیم ، ناگهان خبری بین اسرا منتشر گردید که صدام می خواهد ساعت 10 پیام مهمی از طریق تلویزیون اعلام کند. اسرا همه لحظه شماری می کردند  و مدام به عقربه های ساعت نگاه می کردند. بالاخره ساعت موعود فرا رسید، صدام درتلویزیون ظاهر شد و پس از مقدمه چینی فراوان، در یک عقب نشینی آشکار به مقامات جمهوری اسلامی ایران اعلام نمود که: ما قرار داد الجزایر را می پذیریم، از خاک ایران عقب نشینی کامل نموده، نیرو هایمان در پشت مرزهای خود مستقر خواهند شد و اسرا از تاریخ جمعه 26 مرداد بتدریج آزاد خواهند شد. پس از این اعلام که در حقیقت اعلام شکست عراق بود ،  شادی سراسر اردوگاه فرا گرفت  و اسرا به یکدیگر تبریک می گفتند  و آدرس به همدیگر می دادند، نه فقط شادی برای آزاد شدن، بلکه برای اینکه صبر وتحمل آنان در مقابل شکنجه ها، بالاخره ثمره شیرین پیروزی نظام جمهوری اسلامی  در پی داشت. روز چهارشنبه بود که اعلام شد، اسرا ازروز جمعه آزاد وتبادل گردند.

روز جمعه نیز فرارسید. اولین گروه اسرا که اسرای موصل بودند در تاریخ جمعه 26 مرداد آزاد شدند و صحنه های آزادی آنان از تلویزیون عراق  پخش گردید، تا اینکه جمعه بعدی( هشت روز بعد) نوبت آزادی اسرای اردوگاه ما شد.


s

نام  :  
ایمیل :  
متن نظر  :  
کد روبرو را وارد کنید :       







 

 
 

کاریکاتور


 

قیمت سکه و ارز


آرشیو اخبار تصویری


   

 


Skip Navigation Links.

آرشیو اخبار روز


   

جستجوی گوگل


web counter