• 5130927 All visits
    0 yesterday
    0online
    0this month
    0this week
    0today

سایت های مرتبط


                                                                                               برای هرچه بهتر و سریع لود شدن سایت مطبوعات فارس از مرورگر موزیلا فایرفاکس استفاده نمایید www.matboatfars.com                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                     
 سایت عکس - عکس مکث 24  - خبرگزاری عکس - عکسمکث24 - تصویر - عکسهای - عکسمکث - عکسهای روز - عکس مکث - فتو - عکسمکس - ایمج - پیکچر - photo - picture -  عکسمکس24 - image - عکس در مطبوعات - مطبوعات در عکس - عکس و مطبوعات - مطبوعات و عکس - عکس مطبوعات - مطبوعات عکس - خبرگذاری عکس - عکس خبرگزاری - خبرگزاری مطبوعات فارس - خبرگذاری - خبر گزاری - خبر گذاری - عکس خبر - خبر عکس - روزنامه فارس - خبر فارس - عکس فارس - فارس عکس - شیراز عکس - عکس شیراز - خبرگذاری مطبوعات فارس - خبرگزاری مطبوعات فارس - فارس روزنامه - شیراز روزنامه - روزنامه شیراز - خبرگزاری عکس مطبوعات فارس - خبرگذاری عکس مطبوعات فارس - سایت مطبوعات شیراز - مطبوعات شیراز - شیراز مطبوعات - خبرگزاری مطبوعات شیراز - خبرگزاری فارس مطبوعات - خبرگذاری فارس مطبوعات - خبرگزاری سایت فارس - سایت خبری فارس - سایت خبری شیراز - سایت شیراز - شیراز سایت - اخبار فارس - فارس اخبار - اخبار شیراز - شیراز اخبار - خبر شیراز - عکس خبر - خبر عکس - خبرهای فارس - خبرهای شیراز - سایت فارس - خبر فارس - خبرفارس - فارسخبر - خبرشیراز - شیراز خبر - شیرازخبر - فارس خبر - شیرازعکس - توریسم و گردشگری - توریسم - توریست - گردشگری - هشدار - هشدار زیست محیطی - عکسهای گردشگری - site ax - site axmax - site axmax24 - saite axmax24 - saite ax - aksmaks24 - aksmaks - site matboatfars - saite matboatfars - matboatfars - Newspaper - khabar - news - farsnews - newsfars - matboatfarsnews - newsmatboatfars - fars news - news fars - matboatfars news - news matboatfars - photonews - newsphoto - photo news - news photo - عکس خبری - تصویر خبر - خبر تصویری - گزارش تصویری - عکسهای خبری - خبرهای تصویری - سایت خبری مطبوعات فارس - سایت عکس خبری مطبوعات فارس GOOGLE Mozilla Firefox- www.search.xco.ir-www.dl.agahipost.com       www.matboatfars.coms search.jamasp.ir



امروز یکشنبه 24 شهریور 1398   برابر با  :    15/9/2019  میلادی    مصادف با :    1441/1/15  قمری

به نا م خدای هستی بخش


 

 

آشنایی با عراق در سفرنامه آفتاب عاشورا

      
      

اطلاعات اساسی کشورعراق


جمعیت (2007( نفر000/267/29


مساحت:317/438 کیلومترمربع


پایتخت:بغداد


زبان رسمی:عربی


محصولات عمده کشاورزی:گندم-جو-برنج-سبزیجات-خرما-پنبه


محصولات عمده صنعتی:نفت-موادشیمیایی-فراوردهای صنایع غذایی-پارچه-فرآوردهای ساختمانی


تقسیمات کشوری:در حال حاضر کردستان تنها بخش نسبتا مستقل کشور عراق محسوب می شود که دارای حکومت مستقل می باشد کشور عراق به هجده استان تقسیم شده که عبارتند از:


1-بغداد 7 –          دیکا ر                         13-عنبر


2-صلاح الدین     8-موتانا 14-                       نینوا


3-دیاله          9 - قادسیه                        15-دیهوک


4-ویست           10-بابل                      16-کرکوک


5-میستان      11  - کربلا                        17-اربیل


6-بصره           12 –نجف                     18-سلیمانیه


معرفی عراق و موقعیت آن نسبت به ایران:


عراق در آسیای غربی و در همسایگی کشورهایی همچون کویت،عربستان سعودی،اردن،ترکیه ،سوریه ایران قرار دارد.این کشور دارای گذشته ای پربار است که به تمدن کهن دوران بین النهرین باز می گردد.به عنوان مثال ناحیه بین دو رود دجله و فرات،مهد اختراع خط توسط بشر بوده است.از لحاظ شرایط کشت و زرع در مناطق کنار خلیج فارس در ناحیه ام القصر و در حوالی دو رود دجله و فرات سرزمین های حاصلخیز فراوانی وجود دارد که این امر بر خلاف طبیعت بسیاری از مناطق آسیای غربی است.


پس از تحولات سال 2003 و سرنگونی ریاست جمهوری و حکومت صدام حسین،نیروهای چند ملیتی بویژه امریکا و انگلستان،کنترل امور عراق را بدست گرفته اند و بر اوضاع نظارت دارند.


به لحاظ موقعیت اقتصادی و امنیتی عراق به سه بخش شمالی،مرکزی و جنوبی تقسیم می شود.


بخش شمال عراق:


غالبا تحت نظارت حکومت کردستان و دارای امنیت بیشتر می باشد.در این بخش واحدهای تولیدی به چشم نمی خورد و بیشتر سرمایه به شکل پول نقد جریان دارد.بازار آن کاملا مصرفی و عمده کالاهای آن از کشورهای همسایه همچون ترکیه تامین می شود.این بخش با استان آذربایجان غربی ایران مرز مشترک و فاصله زمینی نسبتا کوتاهی دارد و زمینه فراوانی جهت افزایش سهم کالاهای ایرانی در بازار مصرف آن موجود است.


مناطق مرکزی عراق:


شامل چند استان از جمله استان مرکزی بغداد و شهر بغداد به عنوان پایتخت و مقرر حکومت مرکزی است.در حال حاضر مرجع خرید وکانال توزیع اکثر کالاهای مصرفی مردم،حکومت مرکزی بغداد است که پس از خرید کالاها را بصورت کوپنی بین شهرها و روستاها سهمیه بندی و توزیع می نماید.


منطقه جنوب عراق:


شامل9 استان می باشند که به لحاظ موقعیت جغرافیایی و قرابتهای فرهنگی و... به بیانی،"گنج پنهان در ویرانه های عراق" محسوب می شوند.در میان این 9 استان ،استان بصره بعنوان جنوبی ترین استان عراق و تنها شاهراه دسترسی عراق به آبهای ازاد است که به سبب جنگهای متوالی آسیب های فراوان دیده و ویرانی های فراوانی دارد.این استان به دلیل ارتباط با خلیج فارس و همسا یگی با سه کشور ایران،کویت و عربستان از قدیم الایام،مرکز تجارت عراق قلمداد می شده است.


به نام او که هر چه داریم از اوست


سفر به آفتاب عاشورا


در نخستین سفرم به آن دیار ملکوتی با نام حسین(ع) در دل گریستم و تنها ازآن ،  نمی و قطره اشکی به چشم ظاهرم بنشست و خدا در دلم بود ..........


گریه  آبی به رخ سوختگان باز آورد                      ناله فریاد رس عاشق مسکین آمد


کسی  مرا گفت: پله اول سفر کربلا چه حس و حالی داری؟


گفتم: اگر گریه نبود می سوختم، کلام قد نمی دهد


چگونه به توصیف در آورم،


 با کدام زبان بگویم،

 بیان قامت  قیامت دار اباالفضل و حسین را ؟

 

 

  روز اول حرکت به سمت مرز خسروی                            27/2/91                                       

ساعت 3 روز چهارشنبه 27 اردیبهشت ماه با حضور همسفران دیگر  در ترمینال شهید کاراندیش  جایگاه 36 به سمت مرز خسروی به راه افتادیم .


به جز گروه خبرنگاران از همسفران دیگر خود خبر نداشتیم که  که اند و چگونه اند ؟


فقط می دانستیم که روسای ادارات تبلیغات اسلامی برخی از شهرستان های فارس هستند .می توانم بگویم که تا رسیدن به پلیس راه اصفهان با هیچ کدام از آن ها هم صحبت نشدم حتی در زمان صرف شام که زمان زیادی را منتظر آنان شدیم .


به پلیس راه اصفهان که رسیدیم با تمام تعجیلی که داشتیم تا زمان از دست رفته را جبران کنیم با مشکلی مواجه شدیم .


راننده اتوبوس برای زدن ساعت به پلیس راه اصفهان رفت که با تاخیر مواجه شد آقایان پیاده شدند و متوجه درگیری لفظی بین راننده و مامور راهنمایی شدند و جریان از این قرار بود که مامور، اتوبوس را به دلیل تخلفاتی که راننده در بین راه انجام داده بود متوقف کرده است .


برخی برای پادرمیانی به باجه پلیس راه رفتند و با مامور به گفت و گو پرداختند خانم جعفرپور که در میان بچه ها به خاله معروف شد و توانسته بود در همان ساعات اولیه نظر بچه ها را به خود جلب کند به افسر راه با لهجه زیبای یزدیش می گفت :ما زائر امام حسین هستیم خیلی دیرمون شده حالا ی کاری بکن بذار ما زودتر حرکت کنیم و به مقصد برسیم .                                                                                                                          


هرچه دقایق می گذشت نگرانی به خوبی در چهره همه دیده می شد که طبق گفته مدیر کاروان اگر فردا ساعت 7 صبح به مرز نرسیم آن روز را در مرز می مانیم.


پس از گذشت یک ساعت و اندی و پادرمیانی بزرگان همراه و خود راننده ها به حرکت خود ادامه دادیم .


تاریکی و پلکهایی که سنگینی میکرد بعضی به خواب رفتند و بعضی با تفکرات خود کلنجار می رفتند .


همدان، کرمانشاه، قصرشیرین شهرهای بین راهی بودند که پس از عبور از آن ها به مرز خسروی می رسیدیم .


 

روز دوم سفرعبور از کرمانشاه     
                                                           28/2/91

یادم می آید هنگام توقف اتوبوس برای نماز صبح بیدار شدم .


7صبح زمانیکه باید برای عبور از مرز خسروی در سالن انتظار باشیم هم رسید و ما همچنان در راه بودیم، صبحانه  در بین راه سرو شد (نان و پنیر بدون چای) حدود ساعت 10صبح در بین راه توقف کوتاهی داشتیم که توانستیم چای بخوریم و باز به حرکت خود اما این بار با حوصله بدون عجله ادامه دهیم  چرا با حوصله بدون عجله ؟ زیرا ما باید 7صبح به مرز می رسیدیم حال که زمان از دست رفته بود و می گفتند شب را باید درمرز سپری کنیم عجله ای برای رفتن نبود و تنها کسی که به عنوان مسئول بین راهی کاروان بیش از همه حرص می خورد زهرا جعفری بود .


پسر کوچک آقای نجفی که زایر 6 ماهه نام گرفته بود کودک خنده رویی بود که با نگاه کردن به او می خندید، اما به دلیل خستگی این طفل معصوم در بین راه بی تابی می کرد و طبق گفته مادرش او عادت دارد در گهواره اش بخوابد برای همین بی قرار است .


 بچه ها هرچه تلاش کردند نتوانستند اورا آرام کنند تا این که علی شاهسون پتوی اورا برداشت و با کمک محسن تورع کودک را در پتو خواباند و آنقدر اورا مانند گهواره تکان دادند تا بالاخره خوابید.

خلاصه پس از چندین ساعت تاخیر و با کمی دلهره به مرز رسیدیم .


دیدار با مدیر کاروان


بالاخره موفق شدیم مدیر کاروان را ببینیم موهای جو گندمی، سیمایی مهربان  به نام آقای مشهوری.


از او گلایه کردیم که ای کاش شما از شیراز همراه ما بودید و اظهار  داشت: که انصاف بود من از همدان به شیراز بیایم و دوباره با شما بازگردم ؟ انصافا بد نمی گفت من هم بودم این کار را نمی کردم .


خسته بین راه بودیم و همه به دنبال پریزهای برق برای شارژ کردن باطری گوشی خود که خاله جان مارا به بستنی دعوت کرد و برای همه بستنی خرید باور کنید طعم بستنی با آن شرایط را هنوز احساس می کنم .                                                                                   


پس از خواندن نماز و صرف ناهار کم کم شایعه شب ماندن نیز از بین رفت و با گرفتن پاسپورت هایمان آماده حرکت و پا نهادن به مرز عراق شدیم .


وطنم به امید دیدار


مرز ایران را با مهر ورودی که در پاسمان خورد با اشتیاق و کمی اضطراب  ترک کردیم .


حرکت به سوی شهر مقدس نجف اشرف


سوار اتوبوس های عراقی شدیم به جز ما کاروان های دیگری از شهرهای اردبیل و اراک  نیز بودند دو یا سه ماشین دیگر، هر کدام همراه با سه سرنشین با لباس های شخصی و مصلح که لقب اسکورت اتوبوس های زیارتی را در بین ما گرفته بودند در جلو و عقب اتوبوس ها در حال حرکت بودند.


تا چشم کار می کرد از پشت شیشه های اتوبوس صحرای خشک و برهوت می دیدیم و به یاد سرسبزی چند ساعت قبل سفرمان که از همدان و کرمانشاه عبور می کردیم افتادیم و به هیچ وجه قابل مقایسه نبود .


بادیدن اماکن نظامی عراق، سیم های خاردار که دور صحرای لخت و بیابان برهوت کشیده شده بود و سربازان عراقی به یاد خاطرات همسرم افتادم که از زمان دستگیری خود برایم تعریف می کرد و دلم می گرفت، به یاد پرپر شدن هزاران جوان غیور ایرانی که چه مظلومانه برای دفاع از مرزهای بیکران ایران اسلامی خونشان بر روی این صحرای داغ ریخته شده بود چشمانم پر از اشک شد .


علی شاهسون شروع به توضیحاتی از شهر نجف برای گروه خودمان کرد که صدای بلندگو اتوبوس با سخنان مدیر کاروان رشته کلام علی را قطع کرد و شرح کارهایی که باید و نباید بود برایمان گفت مانند:


عکس گرفتن و فیلم برداری  در بین راه چون منطقه نظامی است ممنوع


صحبت کردن یا حرکت دست برای سربازانی که در بین راه می بینیم ممنوع


روشن بودن موبایل ها ممنوع


به جز یک مکان برای رفتن به دستشویی توفق نداشته و در این مورد نیز باید سریع و به صورت گروهی رفته و باز گردید، تک روی ممنوع


خلاصه پس از این بایدها و نبایدهای مدیر کاروان ، مداح کاروان (حاج آقا نظیری) با این مطلب آغاز کرد که : من فکر می کردم  زایران همراه ما مربوط به استان همدان هستند در صورتیکه هم اهل استان فارس هستید و هم این که دوگروه بسیار عزیز (نام گروه ما را به دلایل مسائل امنیتی در اتوبوس به زبان نیاورد ) و برخی از شما سروران از روحانیون هستید.


بعضی خواب و بعضی بیدار بودند، امیررضا باز هم از گرما بی تابی می کرد و گویا چون صبح به دنبال علی شاهسون می گشت .                                                                         


مداح کاروان از شهر نجف و مولای متقیان توضیحاتی داد و دید چشم های خسته همگان به بستگی می رود سخن را کوتاه کرد و گفت: بعد از کمی رفع خستگی باز در خدمت شما خواهیم بود .


بعد از گذشتن از صحراهای لخت و عاری از هرگونه سرسبزی که به آدمی نشاط بخشد به شهر منظریه رسیدیم و چشممان به جمال سبزه ای روشن گشت .


تجمع مردم و ماشین هایی در جلو درب یک منزل و ریسه هایی با رنگ های روشن باعث شد تا فاطمه دوستم با ذوق بگوید: بچه ها این جا عروسی است .....


تعدادی گفتند نه نیست و شاید هم بود .................


ایست های بازرسی، سیم های خاردار،ماشین ها و ادوات جنگی و پرچم برافراشته عراق با 3رنگ قرمز ، سفید، مشکی  و با الله اکبر در وسط آن گویای این بود که عراقی ها هنوز هم برای نشان دادن اقتدار خود و این که پس از جنگ آمریکا و سرنگونی صدام حسین هنوز سر پا هستند و تلاش می کنند تا همه چیز را امن نشان دهند.


از شهرهای خانقین و امام ویس عبور کردیم . برسر در برخی از خانه ها پرچم های رنگی برافراشته بودند کنجکاویم قلقلکم میداد که دلیل این پرچم ها چیست و نام شهرهایی که از آنان عبور کردیم چه بوده است ؟


به جلو اتوبوس جایی که مدیر کاروان ، مداح کاروان، یک نفر دیگر که نامش را نمی دانستم و فقط از لهجه او متوجه کرد بودنش شدم که به عنوان همراه کاروان ما از  مرز تا شهر نجف و رسیدن ما به هتل با ما بود و حاج آقا سید کراماتی بودند، رسیدم و از مدیر کاروان سوالات خود را پرسیدم که بیشتر سوالاتم را آن مرد کرد با لهجه زیبای کردیش پاسخ می داد.


وی دلیل پرچم ها را  تعداد متولدین در هر خانه دانست و پرچم سبز نشان از شیعه بودن آن خانواده بود، به شهر دزفول خودمان در خوزستان اشاره کرد که آن جا هم چنین رسمی وجود دارد .


به شهر سعدیه رسیدیم که مغازه های پوشاک و گل فروشی ها در این شهر و آن هم در سر جاده اصلی جالب توجه بود.


هنوز در ابتدای اتوبوس ایستاده بودم ، مدیر کاروان و همراه کرد  برایم توضیحاتی می دادند .


همراه کرد انار نجف را به انار ساوه تشبیه می کرد وهمچنین از خرمای کربلا که به خرمای ابراهیمی و محمدی معروف است .


 از این میوه های بهشتی بسیار تعریف کرد که از شما چه پنهان در آن لحظه دوست داشتم اناریا حداقل آب اناری برای خوردن موجود بود.

او می گفت :عراقی ها از لحاظ کشاورزی و صنعت بسیار عقب مانده هستند و همیشه منتظرند که راحت و بدون دردسر به دستشان برسد..                                                                 


خانم کراماتی که تا آن لحظه در حال نگریستن به بیرون از شیشه اتوبوس بود و در ردیف دوم نشسته بود،  به خاطر درد پایش دو صندلی داشت گویا دلش برایم سوخت که سر پا ایستاده ام، پایش را جمع کرد و از من خواست تا کنارش بنشینم .


کنار خانم کراماتی نشستم و در آن جا متوجه شدم که پدر وی چندین سال برای کسب علم در عراق زندگی می کرده است.


به مقدادیه رسیدیم و شاخه ای از دجله را به من نشان دادند که در کنار آن رستوران های بین راهی ایجاد کرده بودند، شهر سرسبزی بود و دلیل آن پرآبی منطقه عنوان شد.


دیدن پمپ بنزین های سیار اما به گونه ای رسمی تر در لب جاده مرا به یاد  بلوار رحمت، ظرف های بنزین و جوانان قیف به دست افتادم .


به خاطر مراعات حال خانم کراماتی به  جای خود باز گشتم، اکثرا خواب بودند حتی امیررضا.


خانم جعفرپور(خاله جان) می گفت : هیچ کشوری به مانند کشور خودمان نیست سرسبز،تمیز و زیبا تا چشم کار می کند این جا بیابان است.


از روی پلی رد شدیم که شاخه ای از دجله و نخلستان های سرسبز در اطراف آن مرا به آبادان برد.


چند ماشین عروسی و کاروان هایی که به دنبال آن ها بودند توجه مارا به خود جلب کرد که می دانید خانم ها در آن شرایط فقط به دنبال این هستند که عروس و داماد را ببینند و بگویند به هم می آیند یا نه ؟ با حجاب بودن عروس ها هم جالب توجه بود و در آخر با دعای الهی همه جوونا  خوشبخت بشن خاله جون و آمین ما و رد شدن کاروان ها از اتوبوس، هیجانات نیز فرو نشست .


مداحی حاج آقا نظیری،هق هق گریه ها و شانه های لرزان زایران مولا علی(ع) چنان فضای معنوی در اتوبوس ایجاد کرده بود که دلم نمی خواست هیچ پایانی داشته باشد .


عبور از پایتخت عراق


به شهر بغداد رسیدیم و بدون هیچ توقفی از این شهر عبور کردیم در برخی جاها به دلیل ترافیک توانستیم به خیابان های شهر با دقت بیشتری نگاه کنیم .


 

 

ورود به شهر مقدس نجف اشرف


 

هر قلب برای قبله جایی دارد                        هر قبله برای خود خدایی دارد


این جمله شنیدم ز درون کعبه                     ایوان نجف عجب صفایی دارد


                                                                                                             

به شهر نجف اشرف رسیدیم از امام علی (ع) در مورد جایگاه بلند این سرزمین نقل است که: "اول مکانی که در آن خدا را عبادت کرده اند پشت کوفه(نجف) است زیرا در آن جا ملائکه به فرمان خداوند آدم را سجده کردند"


به هتل رسیدیم  چمدان هایمان را برداشتیم و به لابی هتل رفتیم شخصی به توضیحاتی در مورد هتل و ساعات سرو غذا و توجه به زمان ورود و خروج از هتل پرداخت که خودش می گفت خبرنگار است اا ما با وی م کلام نشدیم تا از کارش بیشتر بدانیم.


 مدیر کاروان مشغول تفکیک اتاق ها بود، از ما با کیک و آب میوه پذیرایی کردند، با دادن کلید ها به سمت اتاق هایمان رفتیم، وسایلمان را گذاشتیم و با شستن دست وروی به طبقه پنجم برای صرف شام رفتیم و پس ازخواندن نماز فقط یادم می آید بیهوش شدم.

روز سوم خواندن نماز صبح در حرم مقدس و نورانی شاه ولایت امیر مومنان (ع)                                   


                                                                                                 29/2/91

برای نماز صبح با عشق به علی (ع) از هتل به سمت حرم حرکت کردیم وصف ناشدنی بود زمانی که چشمم به حرم آقا افتاد و زبانم الکن از این که چیزی بگویم یا چیزی بخواهم حرم طلاییت چشمانمان را خیره می کرد به قربانت مولای متقیان که مارا به مهمانی خود دعوت کردی


کتاب فضل تو را آب بحر کافی نیست                     که تر کنم سرانگشت و صفحه را بشمارم


عالمی داشت زمان زیارت که چشمها خود به خود گریان می شد و دست های لرزان به سوی حرم مولا و ملتمسان به توجه و نگاه آقا به آن ها .


پس از به جای آوردن نماز جماعت صبح و هم گروه شدن برای بازگشت به هتل تغییر حالت های درونی و دگرگونی همه دیدنی بود.


در حرم مطهر امیرالمومنین اماکن زیارتی دیگری نیز وجود داشت که از جمله می توان به دوتن ازانبیا الهی حضرت آدم و حضرت نوح علیهماالسلام  در داخل ضریح مقدس اشاره کرد و همچنین قبور علما و بزرگان دینی در داخل حرم مطهر که ما توفیق زیارت برخی از این آقایان نصیبمان شد مانند: شیخ عباس قمی، علامه حلی، آیت اله غروی اصفهانی، علامه نائینی و حاج آقامصطفی خمینی رضوان اله تعالی علیهم .


به هتل بازگشتیم و پس از صرف صبحانه آماده حرکت به سمت قبرستان وادی السلام شدیم.


قبرستان وادی السلام


حاج آقا نظیری از فضیلت های این قبرستان برای ما می گفت: که هیچ مومنی در هیچ بقعه ای از بقعه های روی زمین از دنیا نمی رود جز این که به روحش گفته می شود به وادی السلام بپیوند، به راستی آن جا بقعه ای از بهشت برین می باشد.                                            


وادی السلام حدود 25000کیلومترمربع وسعت دارد و محل دفن بسیاری از علمای بزرگ شیعی در این مکان است همچنین محل دفن دو پیامبر خدا حضرت هود و حضرت صالح علیهما السلام  است .


وی از مرحوم ابوالحسن اصفهانی که قبر وی در صحن مطهر و داخل دفتر نذورات است بسیار گفت که مهمترین آن ملاقات وی با امام زمان در این قبرستان بوده است .


برسر مقبره آیت اله  قاضی طباطبایی (رحمت خداوند بر وی باد) رفتیم پس از قرائت فاتحه ای  حاج آقا نظیری به برخی ازاماکن زیارتی دیگر در این مکان اشاره کرد،  مانند: مقام امام زمان (عج)، مقام امام صادق(ع)  که به دلیل مسائل امنیتی اجازه رفتن به آن جا را به ما ندادند.


دیدار با نوه علامه قاضی


گروه به راه افتاد تا به بیرون از فبرستان برود از آقای بابلی خواستم تا از من عکس یادگاری بگیرد حاج آقا کراماتی به همراه همسرش نیز در خانه ای که محل عبادت های علامه قاضی نام داشت بودند وی به حضور نوه علامه قاضی  در آنجا اشاره کرد و من مشتاق شدم که وی را ببینم با کمی تامل و گرفتن چند عکس نوه علامه آمد و ما با او عکس یادگاری گرفتیم وی در مقابل عکس علامه را به من و آقای بابلی و حاج آقا کراماتی داد از وی تشکر کردیم و با عجله به سوی  گروهمان دویدیم .


روز جمعه بود روزی که برای ما شیعیان روز انتظار است به همین دلیل  بسیار علاقه داشتم در مقام امام زمان(عج) در وادی السلام نماز امام زمان(عج) به جای آورم که این توفیق نصیبم نشد وبا خود گفتم:.شاید این جمعه بیاید شاید.......


به هتل بازگشتیم و با ادای نماز و صرف ناهار به استراحت پرداختیم تا  عصر به مسجد سهله برویم.


قبل از ورود به مسجد سهله به دیدن و زیارت اماکن زیارتی  متصل به مسجد رفتیم .


مسجد حنانه : مسجدی است که زمانی که می خواستند سر علی بن حسین (ع)را به نزد یزیدبن معاویه (لعنت الله علیه) ببرند در این مکان روی زمین گذاشتند و زمین در آن هنگام ناله سر داده وامام صادق در این مسجد نماز می گذارده است.


در نزدیکی مسجد ،در فاصله کوتاهی حرم با صفای  کمیل بن زیاد نخعی یار وفادار امیرالمومنین (ع) بود .


حارث بن زیاد نخعی که دو طفلان مسلم را به شهادت رساند نقطه مقابل برادرش کمیل است .


در کمی آن طرفتر به حرم یار با وفای حضرت و از صحابه رسول خدا (ص) میثم تمار رفتیم که در دست تعمیر بود و نتوانستیم به زیارت برویم .


خانه مولای متقیان در کوفه: برای گذاردن نماز به این مکان مقدس وارد شدیم بنا بر گفته حاج آقا نظیری دلیل معتبری که موید این مطلب باشد در اختیار نیست و اگر هم مکان همان مکان باشد قطعا تعمیرات زیادی در آن اتفاق افتاده است.                                                    


حرم مطهر مسلم بن عقیل سفیر و پسر عموی امام حسین (ع)، هانی ابن عروه یار صدیق مسلم که همراه مسلم گردن زده شد، مختار ثقفی انتقام گیرنده خون شهداء در کربلا و در کنار مسجد ،جامع زیدابن صوحان  و در مقابل، جامع صعصعه بن صوحان از اصحاب حضرت امیر از اماکن زیارتی متصل به مسجد سهله بودند .


مسجد سهله


عصر جمعه است و به مهمانی خانه امام زمان(عج) می رویم طبق روایات محل زندگی امام در دوران ظهور است .


امام صادق (ع) در باره این مسجد می فرماید: هرکس خدای را در آن بخواند، درباره هر چه بخواهد، حوائج او روا گردد و به مقام بلندی در روز قیامت دست یابد و خداوند تا جایگاه ادریس اورا بالا برد و از ناراحتی دنیا و مکر دشمنانش در پناه پروردگار قرار گیرد.(بحارالانوار)


به صورت گروهی در یک نقطه از مسجد گرد هم آمدیم تا نمازهای مربوط به این مسجد را به جای آوریم مقام های این مسجد عبارتند از:


        مقام  امام صادق (ع)
        مقام امام العارفین سیدالساجدین(ع)
        مقام حضرت ابراهیم(ع)
        مقام حضرت ادریس(ع)
        مقام حضرت خضر(ع)
        مقام الصالحین والانبیاءالمرسلین
        مقام امام زمان(عج)

پس از به جای آوردن نمازهای این مقام ها به سوی خود مقام ها رفتیم و تا زمان نماز جماعت مغرب و عشاء در حال عبادت به صورت گروهی یا تکی بودیم، نماز جماعت را به جای آوردیم و با جمع شدن همه در یک مکان مشخص به سوی هتل حرکت کردیم.


پس از رسیدن به هتل، بعضی برای زیارت به حرم رفتند و بعضی دیگر نماز صبح را در حرم خواندند و سریع به هتل بازگشتند تا پس از صرف صبحانه به مسجد کوفه برویم .


روز چهارم شهر مقدس کوفه، مسجد کوفه  
                                                30/2/91

از فضیلت های عبادت در مسجد کوفه بسیار گفته شده است اصبغ بن نباته می گوید: امیرالمومنین (ع) در جمع مردم کوفه فرمود: "خداوند چیزی را به شما بخشیده است که به کس دیگر نداده است ،خداوند این نمازگاهتان را برتری ویژه ای بخشید".


این مسجد خانه آدم، جایگاه نوح، منزلگاه ادریس و مصلای ابراهیم خلیل و برادرم خضرو نمازگاه من می باشد. این مسجد از چهار مسجدی است که خداوند آن را برای اهلش برگزیده است.      


زمانیکه می گویند یک رکعت نماز جماعت در این مسجد همانند به جای آوردن حج واجب به همراه رسول خداست با این فضیلت هایی که یا د شده است، می توان به اهمیت این مسجد پی برد.


با ورود به مسجد کوفه به صورت گروهی مانند به جای آوردن نمازهای مسجد سهله، نمازهای  14مقام این مسجد رانیز به جای آوردیم و پس از آن برای زیارت مقام ها رفتیم.


مقام های مسجد کوفه:


        باب الثعبان
        مقام حضرت ابراهیم(ع)
        مقام حضرت خضر(ع)
        دکت القضاء
        بیت الطشت
        تنور جوشش آب حضرت نوح(ع) و محل کشتی
        دکت المعراج (مقام رسول الله (ص) )
        مقام حضرت آدم (ع)
        مقام حضرت نوح(ع)
        مقام جبرئیل(ع)
        مقام امام صادق (ع)
        مقام حضرت امام سجاد(ع)
        مقام امیرالمومنین(ع) (محراب شهادت)
        مقام محراب نافله حضرت امیر (ع)

به جای آوردن  نماز جماعت در مسجد کوفه جایی که مولای متقیان نماز می گذارد و در این مکان به شهادت رسید، رویایی بود که رسیدن به آن را هرگز در مخیره خود نمی گنجاندم توفیقی بود که نصیبم شد و دلم نمی خواست پایانی داشته باشد.


خدا می داند چگونه بود حال تمامی زایران کاروان فجر رضوان (کاروان اعزامی ما) زمانی که در حال زیارت محراب نمازهای واجب (مکان ضربت خوردن امیرالمومنان (ع) ) بودند.


به دلیل کمبود وقت خواندن نمازهای دو رکعتی برای پدر،مادر و بستگان به تندی انجام می شد که مبادا تاخیری باعث از دست دادن زمان بدون بازگشت شود و فقط پشبمانی بماند .


در آن لحظه ها سعی میکردیم بهترین استفاده ها را از این دقایق داشته باشیم.


پس از خواندن نماز جماعت ظهر در مسجد کوفه به محل قرارمان رسیدیم که گروه در آن جا جمع بودندو آماده حرکت به سوی هتل شدیم .                                                         


روز آخری بود که در شهر مقدس نجف اشرف بودیم و دوست داشتم نهایت استفاده از این فرصت بدست آمده را ببرم.


با مدیر هتل برای ساعت 4 قرار گذاشتیم  تا برای خرید به بازار برویم من به دنبال خرید "در نجف " بودم که بسیار زیباست و با آقای مشهوری به مغازه یکی از آشنایان وی رفتیم تا "در نجف" بخرم سپس با دوستان به خرید چادر پرداختیم و بعد از آقای مشهوری خداحافظی کردیم و در دو گروه به سرپرستی آقایان بابلی، شاهسون و تورع به خرید ادامه دادیم .


در تمام راه که برای خرید وقت گذاشته بودیم من و دوستانم در این فکر بودیم که چون شب آخر است پس ازبه جای آوردن مراسم وداع با گروه شب را در حرم تا صبح بمانیم.


خرید آن چنانی نداشتیم و خیلی زود به هتل بازگشتیم تا آماده رفتن به حرم شویم .


پس از صرف شام در لابی هتل آماده رفتن به حرم بودیم ماشین آمد و ما به حرم رفتیم.


چه توقعی می توان ازبازگویی احساسات کسی داشت که مرقد مطهر امیر مومنان را ترک می کند و نمی داند که آیا روزی می تواند دوباره به این سعادت نائل شود یا نه؟ چگونه بگویم چه احساسی دارم، پس بگذارید در عالم خود بمانم که جمع شدن کلمات نیز نمی توانند گویای این احساسات باشند.


 

روز پنجم: مرقد مطهر طفلان مسلم در شهر مصیب
                                           31/2/91

آرامگاه دو طفلان مسلم  در40 کیلومتری شمال شرقی کربلا ، در میانه بزرگراه بغداد- کربلا در کنار شهر مصیب قرار دارد.


تا صبح در حرم مولا ماندیم و بعد از نماز جماعت صبح به هتل بازگشتیم صبحانه را خوردیم و به سمت شهر مصیب محل مرقد مطهردو نوگل مسلم بن عقیل حرکت کردیم .


تمامی همراهان به دلیل خستگی و شب زنده داری در اتوبوس به خواب رفتند.


نزدیک به شهر مصیب مداح کاروان با تعاریف سرنوشت فرزندان مسلم بن عقیل و کشته شدن آن ها توسط حارث بن زیاد نخعی ما را به عالم دیگری برد ومی توان گفت با بریده شدن سر این دو طفل، یاران حسین در قیام عاشورا سنگ تمام گذاشتند.


از میان بازاری رد شدیم و به زیارت این کوچک مردان بزرگ رفتیم .


به زیارت محمدبن مسلم و ابراهیم بن مسلم رفته بودیم که برای بریده شدن سرشان از یکدیگر پیشی می گرفتند.پس از خواندن نماز زیارت به سوی اتوبوس آمدم تا به جایی بروم که دلم از ابتدا برایش به طپش در آمده بود و می توانستم صدای ضربان قلبم را بشنوم.


هرکه دارد هوس کرب و بلا بسم الله                                                       


به سمت کربلای معلی حرکت کردیم در بین راه مداح کاروان به مداحی پرداخت و با خواندن زیارت عاشورا خود را آماده زیارت آقا می کردیم .


به کربلای معلی رسیدیم چشم به خیابان ها دوخته بودیم تا چشممان به جمال حرم آقایان روشن شود .


خوشبختانه هتل ما نزدیک به حرم بود و در اتوبوس با دیدن حرم مطهر آقا ابالفضل(ع)اشکی از سر شوق در چشمانم حلقه زد در همان لحظه  از بانی این سفر معنوی (حاج آقامحمودنژاد مدیر کل سازمان تبلیغات اسلامی استان فارس) که بانی خیر شده بود یاد کردیم و برای دست اندرکاران این سفر از خداوند توفیق خواستیم.


به هتل رسیدیم و اسباب خود رابه لابی هتل بردیم کاروان زائران ایرانی از شهر اراک، زودتر از ما به آن جا رسیده و مشغول تحویل گرفتن کلید اتاق هایشان بودند که پس از جای گیری آنان در اتاق هایشان و خلوت شدن لابی هتل نوبت به ما برسد .


مدیر کاروان مشغول تقسیم اتاق ها شد و در این فاصله مدیر هتل که ایرانی بود با صحبت های خود تمام حواس زایران را به خود جلب کرده بود .


عمده سخنان وی در مورد ساعات سرو غذا و صحبت نکردن با کار کنان هتل بود .


کلید اتاق ها را با همان ترکیب قبلی که در نجف اشرف بودیم با جزیی تغییرات تحویل گرفتیم و به سمت اتاق هایمان رفتیم.


با نظرمدیر کاروان بعد از صرف غذا به لابی هتل آمدیم تا همه با هم برای ادای سلام و احترام به خدمت آقایان برویم .


هتل ما در نزدیکی حرمین شریفین بود به نام شارع عباس.


با دست های لرزان و چشم های گریان به حرم باب الحوایج می نگریستم و با گروه آهسته آهسته قدم برمی داشتم .


به بین الحرمین رسیدیم و مداح کاروان گفت: درست است که ابتدا باید برای ادای احترام به حرم مطهر سالار شهیدان برویم اما مرسوم است که داخل حرم آقا اباالفضل شده و از وی اجازه دخول به حرم امام حسین (ع) را بگیریم.


زیارت حرم شش گوشه مطهر و نورانی سرور و سالار شهیدان حضرت اباعبداله (ع) و کودک 6ماهه اش حضرت علی اصغر(ع) که برروی سینه حضرت جای گرفته و جوان رشیدش، حضرت علی اکبر(ع) که در پایین پای آن حضرت دفن شده است.


در پایین پای مبارک جوان رشید نینوا محل دفن شهدای بنی هاشم است و در پایین پای این شهیدان محل دفن سایرشهدای کربلا است.


ضریح مقدس حبیب ابن مظاهر بالای سر آن حضرت و گودال قتله گاه نیز در بالای سر حبیب ابن مظاهر قرار دارد.


آن شب در هر دو حرم ساعاتی را به راز و نیاز پرداختیم و توفیق خواندن نماز جماعت مغرب و عشاء در حرم امام حسین(ع) نصیبمان شد.                                      


روز ششم: خیمه گاه        
                                1/3/91

در میان خیمه زیبای تو                             ناله دارد خواهر شیدای تو


خیمه ها بوی عجیبی می دهند                      بوی جانسوز غریبی می دهند


خیمه ها بوی اسیری می دهند                     خیمه ها بوی یتیمی می دهند


خیمه ها معناگر یک مطلبند                        مظهر آوارگی ی زینبند


ساعت 7:30دقیقه صبح با نیم ساعت تاخیر به سمت خیمه گاه به راه افتادیم.مداح کاروان می گفت:خیمه گاه به این اندازه نبوده است وبرای این که نمودی از خیمه های امام حسین(ع) حفظ شود  در ابتدا نمود خیمه حضرت عباس (ع)درب  ورودی بنا کرده اند زیرا وی نگهبان خیمه ها بوده است.


سپس خیمه های امام حسین(ع)،حضرت زینب سلام الله علیها، امام سجاد(ع) و خیمه فرزند امام حسن(ع)قاسم بن حسن(ع) را بنا کرده اند.


تل زینبیه                                                                


تل زینبیه در سمت جنوب غربی (درب زینبیه) صحن مطهر است


به تل زینبیه رفتیم مکانی که دختر فاطمه (س) برای دیدن برادرش درمیدان جنگ و آگاهی از اوضاع ، بارها از خیمه ها هراسان و دل نگران به این تپه که مرتفع و مشرف به میدان جنگ بود تشریف می آوردند بسیار ناله و شیون سر می دادند .


چه سخت و طاقت فرساست صحنه هایی که در آن فرزند حیدر کرار، قهرمان جنگ بدر، احد  و جگرگوشه زهرای اطهر متحمل این مصائب شدند.     


 

این بانوی بزرگ به روی آن تل می رفته تا میدان جنگ را ببیند و با صدای فرزندان لب تشنه حسین (ع) دوباره به خیمه ها باز می گشته است و فقط  خدا می داند این بانوی رنج کشیده در روز عاشورا این مسافت را چند بار طی کرده است.


 

پس از دیدن تل زینبیه، حاج آقا نظیری پیشنهاد داد که امروز خرید های خود را انجام دهید که ساعت 5 بعدازظهر با آمادگی کامل برای خواندن زیارت چامعه کبیره به حرم مطهر بیایید .


با خاله جان و چند نفر دیگر از دوستان به سوی بازار روانه شدیم پس از خرید به علت سنگینی نتوانستیم وسایل خود را به سوی هتل حمل کنیم و با کرایه یک گاری کار خود را راحت کردیم کمی از راه را خاله جان روی گاری نشست اما به دلیل دست اندازهای زیاد ترجیع داد  پیاده به سوی مقصد ادامه دهد.


 طبق قرار قبلی برای خواندن زیارت جامعه کبیره به حرم مطهر رفتیم و تا ادای نماز مغرب و عشاء در آن جا ماندیم .

روزهفتم  
                                               2/3/91

مدیر کاروان اعلام کرد فردا عازم سامرا می شویم و به دلیل راحتی زایران ساعت 3 بعدازظهر باید ساک های خد را تحویل دهید تا به توبوس انتقال داده شود . هنوز بعضی خرید داشتند و نمی دانستند که باید چه کنند خلاصه ساعت 3 به بعد ساک ها آماده تحویل می شد و بچه ها به لابی هتل می بردند تا در یک مکان مشخص  با نظارت مدیر کاروان تحویل دهند .


شب را برای وداع با سرورمان حضرت امام حسین(ع)و سقای کربلا ابالفضل (ع) به حرم رفتیم و تا پاسی از شب را فارغ از مسایل دنیوی در حرم ماندیم .


44سال دوری از وطن اما به یاد وطن


هنگام نماز جماعت در حرم حضرت عباس (ع) خانمی در ردیف جلو به عقب برگشت و به ما دست داد .به معنای قبولی نماز. پوششی کاملا عربی داشت که در ابتدا ما به عرب بودن وی گمان بردیم .


از ما پرسید ایرانی هستید پاسخ دادیم آری


پرسید شیرازی ؟پاسخ دادیم آری


گفت من هم ایرانی هستم و در عراق زندگی می کنم .دوباره کنجکاویم گل کرد و این بار من پرسیدم :چرا در این جا زندگی می کنید ؟کی به عراق آمده اید؟


به سوالاتم این گونه پاسخ داد: که حدود 44 سال پیش با مادرم برای زیارت به عتبات عالیات آمدیم در آن زمان یک پسر عراقی از من خواستگاری کرد و با هم ازدواج کردیم و از آن پس در این جا زندگی می کنم.


فاطمه سوال کرد برای خواستگاریت به ایران آمدند؟ پاسخ داد: نه همان موقع ازدواج کردیم و من در این جا ماندگار شدم.


صاحب 6 فرزند بود که 4دختر و یک پسرش ازدواج کرده بودند وبا پسر دیگرش زندگی می کرد 15  سال پیش همسرش را از دست داده بود وخانواده اش 5 سال پیش از ایران به دیدار وی آمده بودند.


 در پاسخ به سوال من که چرا پس از فوت همسرت به ایران باز نگشتی ؟ نگاهی به حرم حضرت عباس (ع) کرد و گفت: من این آقایان را دارم همین که هر روز به دیدار این آقایان می آیم کافیست، دیگر چیزی نمی خواهم، شاید تصورش برای ما سخت بود ولی ما، او نبودیم .             

گفت: کاش شما را در شب گذشته دیده بودم تا فرصتی یابم و برای خانواده ام در ایران نامه ای بنویسم .


دفتر یادداشتم در همه جا همراه من بود با خودکاری به او دادم تا هر چه می خواهد دل تنگش بنویسد.


پس از اتمام نامه اش نگاهی به آن انداختم دقیقا نامه را به سبک و طریق همان سنه که از ایران خارج شده  نوشته بود سلام برسانید ،سلام می رساند...........


من و عبودی شب برای صرف شام به هتل نرفته بودیم خانم بتول( ر) همان زن ایرانی ساکن در عراق با دست مکانی در داخل حرم به ما نشان داد که از آشپزخانه پخت غذای حضرت عباس (ع) به زایران غذا می دهند و اینچنین شد که ما شام مهمان حرم اباالفضل بودیم .


از او خداحافظی کردیم و به حرم امام حسین (ع)محل تجمع گروه برای برگزاری مراسم وداع رفتیم تا به جمع ملحق شویم.


تا نیمه های شب در حرم بودیم و به دلیل حرکت به سامرا نتوانستیم برای نماز صبح در حرم بمانیم .


به درد و غم و ابتلا می روم                                 دریغا که از کربلا می روم


اگر چه جدا گشتم از کوی یار                                دل و جان من مانده در این دیار


الا کربلا اینک سوزد دلم                                     چگونه ز خاک تو دل بر کنم


                                                                              (غلامرضا سازگار)

 

روز هشتم: حرکت به سمت سامرا 
                          3 /3/91

 بر هادی راه حضرت هو، صلوات               برعسکری و نور دل او، صلوات

این جا حرم دو آفتاب است و دو ماه             بر نرجس و برحکیمه بانو صلوات


                                                                                   (جوادهاشمی)

به سامرا رسیدیم دلمان از قربت و غریبی عزیزان زهرا (س) گرفت و قلمم از نوشتن این حقایق بی رنگ شد .


بعد از انفجار بمب در حرمین عسکریین باز سازی را شروع کرده بودند وبا عبور از تدابیرشدید امنیتی به زیارت آقایان بزرگوار نائل آمدیم .                                                             


در ابتدا به سرداب امام زمان (عج) محل غایب شدن آن حضرت رفتیم پس از، زیارت آن حضرت  به ادای نماز پرداختیم و سپس به زیارت آقایان شریفین امام حسن عسکری(ع) ،امام هادی (ع)، حکیمه خاتون خواهر امام هادی (ع) و نرجس خاتون مادر امام زمان (عج) رفتیم .


پس از زیارت مشغول خواندن نماز شدم و غافل از این که پس از گذشت زمان مشخصی باید به بیرون از حرم در مکان مشخصی با کاروان گرد هم آییم تا آن جا را ترک گوییم و زمانی که به بیرون از حرم آمدم با چهره ای عصبانی ازهمه بابت  دیر کردن مواجه شدم بالاخص فریاد مدیر کاروان دیدنی بود  و زمانی که از وی عذر خواهی کردم در کمال خونسردی گفت : جون دفعه اولت بوده است اشکالی ندارد ولی سعی کنید با گروه هماهنگ باشید.


سریع سامرا را به مقصد کاظمین ترک کردیم  در بین راه به زیارت عموی امام زمان(عج) به نام امامزاده سید محمد(ع) رفتیم و پس از ادای نماز و صرف ناهار به سمت کاظمین به راه افتادیم .


ورود به کاظمین


زمان به جای آوردن نماز مغرب و عشاء در حرم نورانی امام موسی کاظم (ع)و امام جواد(ع) حال و هوا ی خوبی داشتم ولی از این که این سفر معنوی رو به پایان بود غمی بر دلم نشسته بود .


در بیرون از حرم منتظر همه زایران کاروان فجر رضوان بودیم که دو نفر از اعضا به دلیل کهولت سن تاخیر داشتند که با همت مدیر و مداح کاروان و خانواده آن ها پیدا شدند و به سوی اتوبوس حرکت کردیم .


مقصد بغداد بود و بایستی شب آخر را در این شهر می ماندیم تا صبح به سمت مرز خسروی حرکت کنیم .


ورود به بغداد


می گویند بغداد نامی است ایرانی به معنای "خداداده" و برخی اعتقاد دارند بغداد به معنای "باغ خدا"ست .


به هتل سندباد در بغداد  رسیدیم و با تحویل گرفتن کلیدها به سمت اتاق هایمان حرکت کردیم هتل بسیار زیبا و تمیزی بود که بچه ها می گفتند: کاش در کربلا نیز چنین هتلی داشتیم .


برای خوردن شام به رستوران هتل رفتیم و پس از صرف شام به اتاق هایمان برای استراحت رفتیم.


صبح زود با صدای مدیر کاروان که در راهرو هتل صدا می زد بیدار شوید وقت حرکت است بیدار شدیم بعضی صبحانه اشان را خورده بودند و ما به دلیل تاخیری که داشتیم مجبور شدیم صبحانه امان را به داخل اتوبوس بیاوریم .


                                                                                                         

صبح روز نهم: حرکت به سمت مرز ایران  
                             4/3/91

هنگام به راه افتادن اتوبوس در این فکر بودم که چه زود تمام شدف گویا دیروز بود از مرز عبور کردیم و اکنون در حال بازگشتیم.


به مرز ایران رسیدیم


شاهسون: هیچ کجا ایران نمی شود


تمام چمدان ها را روی زمین ریخته بودند ،ساک هایمان را روی گاری گذاشتیم و به سمت سالن انتظار وارد شدیم.


سیم کارت هایمان را عوض کردیم و با خوشحالی به خانواده هایمان زنگ زدیم که ما مرزایرانیم.


با خواندن نماز و صرف ناهار به داخل اتوبوس رفتیم و آماده حرکت شدیم.


زمزمه هایی از بازگشت ما به شیراز، از خرم آباد است، که بعد حقیقت شد.


حاج آقا مشهوری هنوز نیامده برای مهر کردن پاسپورت ها رفته است وبا آمدن وی حرکت می کنیم.


مدیر کاروان پاسپورت ها را آورد و با حاج آقا نظیری از ما خداحافظی کردند و باز مانند آمدن، کاروان بدون مدیر شد و خانم جعفری مدیریت را به عهده گرفت.


پس از خداحافظی و حرکت در بین راه رانندگان برای صرف ناهار توقف کردند و در آن جا بود که متوجه شدیم پاسها مهر نشدند و مجبور به بازگشت شدیم و بقیه ماجرا......


شاهسون: روزهای بودن در کربلا یادش به خیر


امیررضا باز هم همه مارا به خود مشغول کرده بود .


اولین شب جمعه ماه رجب "لیله الرغایب" بود که به زبانی ساده تر شب آرزوها نام داشت .


دعای کمیل را در این شب میهمان صدای حاج آقا عاشوری در اتوبوس بودیم .


 

روز دهم  
                                              5/3/91

با رسیدن به شهرستان ممسنی حاج آقا حسینی همه ما را به منزل دعوت کرد که گویای خداحافظی و پیاده شدن وی از اتوبوس بود وی را بدرقه کردیم.


کم کم به شیراز نزدیک می شدیم که با هماهنگی کلیه همسفران بنا شد در ترمینال شهید کاراندیش پیاده شویم و ساعت ورودمان را به خانواده ها اطلاع دادیم .


رسیدن به ترمینال شهید کاراندیش و پایان سفری که مانند رویایی برای من بود و در آرزوی توفیق دوباره هستم .


                                                                                        صدیقه زرین کلاه             

                                                                                      خبرنگار سایت مطبوعات

                                                                                                 فارس


s

نام  :  
ایمیل :  
متن نظر  :  
کد روبرو را وارد کنید :       







 

 
 

کاریکاتور


 

قیمت سکه و ارز


آرشیو اخبار تصویری


   

 


Skip Navigation Links.

آرشیو اخبار روز


   

جستجوی گوگل


web counter